لاهیجان اگرچه امروز با عنوان «پایتخت چای ایران» شناخته میشود، اما روزگاری «شهر ابریشم» بود.شهری که نوغانداری و ابریشمبافی بخش مهمی از اقتصاد و زندگی مردمش را شکل میداد. حالا اما این میراث تاریخی در سایه بیتوجهی، روزبهروز کمرنگتر شده است.
شرق گیلان نیوز _ لاهیجان امروز را به عنوان پایتخت چای ایران میشناسند و اگر از بسیاری از مردم درباره این شهر بپرسید، نخستین چیزی که بر زبان میآورند «چای» است.
حتی اگر از بسیاری از مردمان نجیب لاهیجی نیز درباره هویت اقتصادی شهرشان سؤال کنید، احتمالا پیش از هر چیز از چای خواهند گفت محصولی که طی دهههای اخیر چنان با نام لاهیجان عجین شده که عنوان «پایتخت چای ایران» را برای این شهر به ارمغان آورده است.
اما لاهیجان تنها شهر چای نیست.
نام لاهیجان با ابریشم نیز عجین است و این شهر را «شهر ابریشم» خواندهاند.
این نام البته بیدلیل نیست و ریشه در پیشینه اقتصادی و اجتماعی این منطقه دارد. در برخی روایتهای زبانشناختی، «لاهیجان» شکل عربیشده «لاهیگان» دانسته شده و «لاهیگان» نیز از «لاهیگ» به معنای بافتنی و پسوند مکانی «ان» تشکیل شده است تعبیری که به مکان بافندگان، نساجان یا ابریشمبافان اشاره دارد.
گذشته لاهیجان نیز تا حدود زیادی این روایت را تأیید میکند.
وجود محلاتی که نام آنها با این صنعت و مشاغل وابسته به آن پیوند خورده، بخشی از همین تاریخ است. از شعربافان گرفته تا قصابمحله، توستان و لفمجان، نامهایی که هرکدام میتوانند سرنخهایی از حضور ابریشم، ابریشمبافی و نوغانداری در تار و پود زندگی مردم این منطقه باشند.
اگر بخواهیم درباره پیشینه هر یک از این محلات و ارتباط آنها با صنعت ابریشم سخن بگوییم، هرکدام خود نیازمند گزارشی جداگانه و مفصل است.
وجود باغهای توت در شهر و روستاهای مختلف لاهیجان نیز بیارتباط با رونق نوغانداری و پرورش کرم ابریشم نبود.
سالها خانوادههای بسیاری در کنار کشت برنج، به پرورش کرم ابریشم نیز میپرداختند. باغهای توت بخشی از سیمای طبیعی و اقتصادی منطقه بود و نوغانداری برای بسیاری از خانوارهای روستایی یک منبع درآمد مهم به شمار میرفت.
اما امروز از آن باغهای بزرگ توت دیگر نشانی به گستردگی گذشته دیده نمیشود.
با این حال اگر در گوشهوکنار لاهیجان جستوجو کنید هنوز آثار این میراث را میتوان دید از ساختمانهای قدیمی که روزگاری محل پرورش کرم ابریشم بودند تا مراکزی که محل خرید و فروش پیله و حتی کارگاهها و کارخانههای ابریشمبافی بودهاند.
ساختمان فلاتوری که امروز محل موزه ملی ابریشم ایران است، یکی از همین یادگارهای تاریخی است.
در جوار همین ساختمان نیز روزگاری محل توزیع تخم نوغان قرار داشت.
نسلهای قدیمیتر لاهیجان هنوز صفهای طولانی مردم را در نخستین ماههای بهار به یاد دارند، صفهایی که خانوادهها برای دریافت جعبههای تخم نوغان تشکیل میدادند تا چرخه پرورش کرم ابریشم در خانهها و روستاها آغاز شود.
آن روزها نوغانداری بخشی از زندگی روزمره مردم بود اقتصادی محلی که در کنار برنج، سهم مهمی در معیشت خانوادهها داشت.
رونق این صنعت تنها به مرحله پرورش کرم ابریشم محدود نمیشد.
حضور تاجران و خریداران پیله، از جمله مردمانی که از خراسان برای خرید پیلههای ابریشم به لاهیجان میآمدند، بخشی از خاطرات اقتصادی این شهر است.
اما امروز دیگر نه خبری از آن صفهای طولانی دریافت تخم نوغان است، نه از آن باغهای گسترده توت و نه از حضور آن تجار و خریدارانی که زمانی برای خرید محصول نوغانداران به لاهیجان میآمدند.

اینجاست که یک پرسش جدی شکل میگیرد:
چه بر سر یکی از اقتصادهای قدیمی و ریشهدار لاهیجان آمد؟
چگونه شهری که نامش با ابریشم گره خورده و عنوان «شهر ابریشم» را یدک میکشد، امروز سهم چندانی از تولید ابریشم و نوغان ندارد؟
منطقهای که روزگاری مسیرهای مرتبط با تجارت ابریشم را در خود داشت، امروز نه آن رونق گذشته را دارد و نه ابریشم و نوغان جایگاه سابق خود را در اقتصاد منطقه حفظ کردهاند.
بیشک عوامل مختلفی در وضعیت امروز صنعت ابریشم و نوغان کشور و لاهیجان نقش داشتهاند، اما سیاستهای نادرست و نبود حمایت کافی از تولیدکنندگان را نمیتوان در بررسی این وضعیت نادیده گرفت.
نبود حمایت مناسب از تولید، یکی از مهمترین مشکلاتی است که فعالان این حوزه طی سالهای گذشته بر آن تأکید داشتهاند.
از سوی دیگر موضوع تأمین تخم نوغان نیز همواره یکی از مسائل مهم این صنعت بوده است. واردات تخم نوغان از چین و بحث درباره کیفیت و میزان مرغوبیت آن در مقایسه با برخی نمونههای خارجی که در گذشته مورد استفاده قرار میگرفت، از جمله مواردی است که فعالان این حوزه درباره آن سخن گفتهاند.
در چنین شرایطی زنجیرهای که زمانی از باغ توت آغاز میشد و به پرورش کرم ابریشم، تولید پیله، ابریشمکشی، بافندگی و تجارت میرسید، به تدریج کوچکتر و کمرونقتر شده است.
با وجود تمام این مشکلات، هنوز برای احیای این صنعت دیر نشده است.
ورود جدی رسانههای کشور به موضوع ابریشم و نوغان و مطالبهگری برای توجه بیشتر مسئولان حوزه کشاورزی، میتواند بار دیگر این صنعت را در کانون توجه قرار دهد.
احیای باغهای توت، حمایت واقعی از نوغانداران، بهبود کیفیت تخم نوغان، ایجاد زنجیره کامل تولید تا فرآوری و نساجی و همچنین فراهم کردن بازار مناسب برای محصولات ابریشمی، میتواند زمینه بازگشت دوباره این صنعت به اقتصاد منطقه را فراهم کند.

موضوع تنها احیای یک محصول نیست.
احیای نوغانداری میتواند به معنای احیای بخشی از اقتصاد روستا، ایجاد اشتغال، افزایش درآمد خانوارهای روستایی و بازگشت بخشی از جوانان به چرخه تولید باشد.
از سوی دیگر رونق دوباره تولید ابریشم میتواند صنایع پاییندستی از جمله ابریشمکشی، نساجی، صنایعدستی و گردشگری مرتبط با این میراث را نیز فعال کند.
امروز لاهیجان ظرفیتهای کمنظیری برای بازتعریف هویت اقتصادی و فرهنگی خود دارد.
چای و ابریشم، دو میراث مهم این شهرند دو محصولی که هرکدام بخشی از تاریخ، فرهنگ و اقتصاد لاهیجان را ساختهاند.
اگر چای توانسته لاهیجان را به «پایتخت چای ایران» تبدیل کند، چرا نباید با یک برنامه جامع و حمایت جدی، عنوان «شهر ابریشم» نیز بار دیگر معنای واقعی خود را پیدا کند؟
شاید وقت آن رسیده باشد که مسئولان ملی و محلی، به جای آنکه تنها از گذشته پرافتخار ابریشم و نوغان در لاهیجان سخن بگویند، برای آینده آن برنامهریزی کنند.
لاهیجان، پایتخت ابریشم و چای ایران، همچنان ظرفیت لازم برای شکوفایی هر دو محصول را دارد تنها چیزی که کم دارد، توجه ویژه، برنامهریزی و حمایت واقعی است.
شاید احیای این میراث فراموششده، بتواند بار دیگر نام لاهیجان را نه فقط به عنوان پایتخت چای، بلکه به عنوان پایتخت ابریشم ایران نیز بر سر زبانها بیندازد.
✍️: مرتضی پورمقدم
تمامی حقوق این سایت محفوظ است.