مشارکت واقعی از جایی شروع میشود که مردم فقط شنیده نمیشوند، بلکه میتوانند چیزی را تغییر دهند.
شرق گیلان نیوز _ موریس باقری_روز تشکلها و مشارکت اجتماعی، فرصت خوبی است برای اینکه از خودمان بپرسیم وقتی از «مشارکت مردم» حرف میزنیم، دقیقاً منظورمان چیست؟
آیا اینکه مردم را به یک جلسه دعوت کنیم، نظرشان را بپرسیم یا از تشکلهای مردمنهاد بخواهیم در یک نشست حضور داشته باشند، به معنای مشارکت است؟
در حوزه محیطزیست، این سؤال جدیتر است. وقتی درباره تالاب، جنگل، رودخانه یا یک منطقه حفاظتشده تصمیم میگیریم، نمیتوان جامعه محلی و تشکلهایی را که سالها با این مسائل درگیر بودهاند، نادیده گرفت.
شری آرنشتاین، پژوهشگر آمریکایی، در سال ۱۹۶۹ برای توضیح همین تفاوت، نظریه مشهور «نردبان مشارکت شهروندی» را مطرح کرد. ایده اصلی او ساده اما مهم بود: همه شکلهای مشارکت یکسان نیستند.
آرنشتاین مشارکت را مانند نردبانی هشتپلهای توضیح میدهد. در پلههای پایین، مردم یا اساساً در تصمیمگیری نقشی ندارند یا مشارکت آنها بیشتر جنبه ظاهری دارد؛ مثلاً به آنها اطلاع داده میشود که چه تصمیمی گرفته شده یا نظرشان پرسیده میشود، بدون اینکه مشخص باشد این نظر میتواند تصمیم را تغییر دهد.
در پلههای میانی، مردم حضور و صدای بیشتری پیدا میکنند. با آنها مشورت میشود و نمایندگانشان در جلسات حضور دارند، اما هنوز قدرت اصلی تصمیمگیری در اختیار نهاد دیگری است. یعنی ممکن است مردم شنیده شوند، اما اختیار تغییر تصمیم را نداشته باشند.
در پلههای بالاتر، وضعیت تغییر میکند. مشارکت از «نظر دادن» به شراکت در تصمیمگیری میرسد و در بالاترین سطوح، بخشی از اختیار به شهروندان واگذار میشود. بنابراین، تفاوت اصلی پلههای نردبان فقط در میزان حضور مردم نیست؛ در میزان قدرتی است که مردم برای اثرگذاری بر تصمیم در اختیار دارند.
تفاوت را میتوان در یک مثال ساده دید. فرض کنیم برای مدیریت یک تالاب، تصمیمی از قبل گرفته شده و بعد از صیادان، کشاورزان، جوامع محلی و تشکلهای محیطزیستی دعوت شود تا درباره آن نظر بدهند. این با شرایطی فرق دارد که همین گروهها از ابتدا در شناخت مسئله، بررسی راهحلها و تصمیمگیری حضور داشته باشند و نظرشان بتواند نتیجه را تغییر دهد.
به همین دلیل، تعداد جلسات و تعداد افراد حاضر، معیار خوبی برای سنجش مشارکت نیست. سؤال مهمتر این است که نظر مردم تا چه اندازه میتواند بر تصمیم نهایی اثر بگذارد؟
در محیطزیست، این موضوع اهمیت دوچندانی دارد. کسی که در کنار یک تالاب یا رودخانه زندگی میکند، تجربهای از آن منطقه دارد که ممکن است در هیچ گزارش رسمی پیدا نشود. در مقابل، دستگاههای مسئول نیز دانش تخصصی و وظایف قانونی خود را دارند. اگر این دو در کنار هم قرار بگیرند، احتمال رسیدن به تصمیمی که هم از نظر محیطزیستی درست باشد و هم در عمل امکان اجرا داشته باشد، بیشتر است.
روز تشکلها شاید فرصت مناسبی باشد برای اینکه یک سؤال ساده اما مهم را جدیتر مطرح کنیم:
تشکلها را برای حضور میخواهیم یا برای اثرگذاری؟
اگر قرار است مشارکت واقعی باشد، مردم و تشکلها نباید فقط شنونده یا مجری تصمیمهای از پیش گرفتهشده باشند؛ باید بتوانند در شکلگیری تصمیم نقش داشته باشند.
مشارکت واقعی از جایی شروع میشود که مردم فقط شنیده نمیشوند، بلکه میتوانند چیزی را تغییر دهند.
تمامی حقوق این سایت محفوظ است.